الان همه رفتن و من اینجا تنهای تنهام دلم خیلی گرفته
این نوشته ها رو در حالی می نویسم که دارم گریه میکنم
دارم به حال خودم گریه می کنم
گریه می کنم که چقدر بدبختم
بدبختم که ارزش تو رو نداشتم
من بازم نمی تونم تمام حرفامو اینجا بنویسم
برایه همین یه وبلاگ دیگه دارم که اون تا پایان عمرم پیش خودم
میمونه و کسی از اون خبر دار نمیشه ولی یه روز به همه میدم
ولی بدون که به زودی بهت میدم
امشب فقط اینجا موندم تا با هق هقام بنویسم
تا تو تنهایم برات بنویسم که دوست دارم
داری با من خداحافظی میکنی
تو فکر می کنی وقتی به من میگی که داری میری
من خوشحال میشم ؟
وقتی میگی که داری میری تو خودم آتیش میگیرم تا اون ته میسوزم
نمیدونم تو فکر میکنی که این گریه ها الکی ؟
امشب اینجا موندم
جایی که اولین خاطرات رو با تو دارم
با اون کم محلی های اولت
ولی کم کم دوستم داشتی
یعنی اول غرورت اجازه نمی داد
و من هم برایه همون غرورت بیشتر پافشاری میکردی
آی آداما آی آدما
این یه تیکه از یه شعر بود که الان یادم اومد
تو میرویو منو خاطره میمونم
من میرومو خاطره میمونه
خاطره میرود یاد ها هم میرود
ولی وقتی من نیستم خاطره به چه دردی می خوره ؟
بعضی وقتا دلم می خواد بیام دره خونتون
داد بزنم و بگم دوست دارم
تا حالا آدمی بدتر از من دیده بودی ؟
اینجا جایی که اولین بار دیدمت
اولین بار
وقتی که از پله ها میومدی پایین دیدمت
اصلا فکر اینو نمی کردم که وقتی تو بری من ارزوی مرگ بکنم
امشب امشب با تنهایم دوست شدم
با گریه هام
کاش الان اینجا بودی و من سرمو روشونهات میذاشتم
میذاشتمو تا میتونستم گریه میکردم
سرتو بذار رو شونهام خوابت ببره ...........
اینم شعری که الان داره می خونه
فضا اینجا تاریکه ولی هنوز چشم اسم زیبایه تو رو میبینه
هنوز هم میگم دوست دارم
میدونی دوست داشتم تو هم برام این جوری می نوشتی
از خودت از دلت
از موقعی که تنهایی
ولی اون غرور لعنتیت اجازه نمیده
ولی غرور هم گاهی خوبه ولی به اندازه
بعضی وقتا که دارم از خیابون رد میشم
دلم می خواد که یه ماشین رد بشه و بزنه به من
تا راحت بشم
اون دفعه اول که گفتی
امیر می خوام برم وقتی داشتم از پیشت بر میگشتم
همون جور داشتم گریه میکردم
به یه جا رسیدم می خواستم خودم بندازم پایین
ولی بعد گفتم بذار روزی که میره این کا رو بکنم
ولی وقتی رفتم خونه تا صبح گریه میکردم
آخرشم چندتا قرص خوردم و اومدم پیشت
گفتم می خورم میایم میبینمت
وبعدش ازت خداحافظی میکنم برایه آخرین بار
وبعد میرم همین جوری میرم تا وقتی که بمیرم
تا وقتی که تو خیابون پیدام کنن
ولی من سگ جون بودم هیچ کارم نشد فقط دل درد و سرگیجه داشتم
هیچ مرگم نشد
دوست دارم وقتی که داری میری با تنفر از من بری
بری که دیگه نتونی به من فکر کنی
یعنی نخوای فکر کنی
آخه چه تو دلت اومد منو تنها بذاری ..........
اینم شعری که خودت به من دادی
الان دارم این شعرو گوش میدم
دوست دارم تا صبح بنویسم
با اینکه الان ساعت ۳:۴۷ دقیقس
دوست دارم همین جوری بنویسم تا وقتی که جون دارم
بنویسم دوست دارم
همه چیز دست به دست هم دادن که تو رو از من بگیرن همه چیز
وقتی به خودم فکر میکنم از خودم بیذار میشم
از خودم بدم میاد
یکی که این وبلاگو دیده بود به من گفت که چرا با احساسات دخترا بازی میکنی
آره من الان دارم با احساسات تو بازی میکنم
من دیگه مشهدم دوست ندارم
اصلا دیگه دوست ندارم تو خیابونا راه برم
خیابونایی که وجچب به وجب دست تو دست با هم توشون گشتیم
از همه بدم میاد مخصوصا از خودم
من به یه پوچی رسیدم که فقط برایه بدبخیم ساخته شده
تو میگی من که میرم بر میگردم
ولی من از این میترسم که بری و منو به فراموشی بسپاری
یا اینکه تا وقتی بر میگردی من نباشم
برایه همینه که می خوام پیشم باشی و همیشه کنارم باشی
از این میترسم که با کسه دیگه ازدواج کنی
میرمو میمیرمو آسوده میشم از عشق .............
این شعرم که میدونی کی خونده
همه میگن امیر تو دیونه ای
میگن دختر ارزش این کاراو نداره
آره راست میگن تو دیونه ای
چون قبلا هم کسه دیگه اینو گفته بود
ولی اونا که نمیدونه هر دختری ارزش نداره
نه تو
می خوام با یه دوروغ حرفامو تموم کنم
البته حرف خیلی دارم ولی نمی تونم بنوسیم نمیتونم
باشه یه روز می خونی
اینم دوروغم
دوست ندارم ..........